پیامک های زیبا ، ویژه ایام محرم
به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.

  • بهـارِ بـاغِ دل از گریـه محـرّم توست
    بهشت، برگ گلی از شراره غـم توست
    محرمت بـه من احرامی سیـه بخـشید
    کسی که مَحرم این جامه گشت، محرم توست 


  • امــام صابــران بـودم، خمیدم
    جدا از شاخه شد یـاس امیدم
    چو دست از جسم عباسم جدا شد
    سـر خود را به نوک نیزه دیدم


  • عشقی به حسین عشق زینب نشود
    این عشق جدا ز شیعه یارب نشود
    در روز و شبی که من نگریم ز غمش
    آن شام سحر و آن سحرم شب نشود


  • ماهی که ز آفتاب روشن تر بود
    لب تشنه آب و تشنه باور بود
    می رفت و دل از حسین می برد که او
    پیغمبر کربلا، علی اکبر بود


  • کسی چون من گل پرپر نبیند
    گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
    بدست خویش کندم قبر او را
    که این قنداقه را مادر نبیند



  • اصغر که نسیم عشق مویش بوسید
    خورشید ولایت سر و رویش بوسید
    می خواست حسین تا ببوسد لب او
    تیر آمد و زودتر گلویش بوسید


  • هر سال برای تو سیه می پوشیم
    در دسته ی عاشقان علم بر دوشیم
    ما، بعد هزار و چارصد سال هنوز
    با یاد لب تو آب را می نوشیم


  • لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید
    جامی ز زلال آفتابم بدهید
    من پرسش سوزان حسینم یاران
    با حنجره عشق جوابم بدهید 


  • شوریده سری که شرح ایمان می کرد
    هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد
    با نای بریده نیز بر منبر نی
    تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد  


  • هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست
    عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست
    خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک
    روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست


  • چون دید به نوک نی سرش را خورشید
    بر خاک، تن مطهرش را خورشید
    آرام ، حریر نور خود را گسترد
    پوشاند برهنه پیکرش را خورشید 


  • به جای جای دلم جای پای تو است حسین
    خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
    هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
    خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین 


  • خط تو با خون تو آغاز می شود، از آن زمان که تو ایستادی، دین راه افتاد و چون فرو افتادی، حق برخاست. 


  • شامگاه عاشورا، آسمان تمام ستاره‌های خود را می‌گرید و بدین فرجام، قطره اشک درشتی از خون، از گوشه پلک آسمان به بیرون می‌لغزد. خورشید، آغاز دهمین روز از ماه محرم 61 هجری را اعلام می‌کند.


  • به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.


  • ماه عاشورا رسیده، خون بود جاری زدیده
    زینب مظلومه گیرد بوسه از حلق بریده
    سینه سوزان دیده گریان
    واحسینا، واحسینا 


  • هر که مرا به روضه تو راه داده است
    تاج محبت تو به فرقم نهاده است
    از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما
    تصویری از عزای محرم فتاده است


     

  • اى که دل ها همه از داغ غمت غمگين است
    وى که از خون تو صحراى بلا رنگين است
    نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها
    هر که را مى نگرم از غم تو غمگين است 


  • آن حسينى که شرف يافته دين از شرفش
    سر و جان داد ز کف تا نرود دين ز کفش
    هدف تير بلا ساخت على اصغر خويش
    تا که سرمشق بگيرد بشر از اين هدفش 


  • يادتان باشد لباس مشکیم را تا کنید
    گوشه ای از قبر من این جامه را هم جا کنید
    کاش من در شام تاسوعا بمیرم تا شما
    خرجیم را نذر خرج ظهر عاشورا کنید 


  • مه، بارقه اى ست در شبستان حسين
    شب، حادثه اى ز درد پنهان حسين
    هر صبح، ز دامن افق، خون آلود
    خورشيد برآيد از گريبان حسين 


  • حسين ، کشته ديروز و رهبر روز است
    قيام اوست ، که پيوسته نهضت آموز است
    تمام زندگي او ، عقيده بود و جهاد
    اگر چه مدت جنگ حسين ، يک روز است 


  • در عزای شه دین کرببلا می لرزد
    نه همین کرببلا عرض و سما می لرزد
    گوئیا ناله زهرا رسد از دور به گوش
    کاین چنین دست و تن شمر دغا می لرزد 


  • درصف کرببلا جان جهان را کشتند
    سبب خلقت پیدا و نهان را کشتند
    یک جهان اهرمن ازکین به هوای زرو سیم
    جمع گردیده سلیمان زمان را کشتند  


  • مگر بکرببلا آب قيمت جان بود
    که از عطش به فلک ناله يتيمان بود
    کفن دريغ مگر بود بهر شاه شهيد
    که تا سه روز تنش روي خاک عريان بود 


  • تا که از کف پسرى تازه جوان داد حسين
    عالمى را ز غم خويش تکان داد حسين
    تا که گلبوسه ز لب هاى پسر چيد لبش
    قدرت عاطفه خويش نشان داد حسين
    تا که خاموش شد از زمزمه «يا وَلَدى»
    عشق فرياد برآورد که جان داد حسين
    جذبه عشق بنازم که پس از داغ جوان
    حکمت صبر نشان بر همگان داد حسين
    گفت بر هاشميون نعش على را ببرند
    کز غم داغ پسر تاب و توان داد حسين
    نقد جان داد و به حق جان جهان را بخريد
    در کف خلق جهان خط امان داد حسين 


  • پرچم کرببلا همیشه بلند است
    حافظ پرچم اگر خدای حسین است
    هر چه که ما خواستیم فاطمه داده
    آنچه فقط مانده کربلای حسین است 


  • بال فرشته که خاک پای حسین است
    فرش حسینیه عزای حسین است
    فاطمه دنبالش است روز قیامت
    هر که به دنبال دسته های حسین است  


  • بر لوح کتاب خون کلام تو بلند
    آوای قیامت از قیام تو بلند
    خون تو زلال چشمه خورشید است
    ای در عرفات عشق نام تو بلند 


  • در خانه ای که ذکر شه کربلا رود
    زان خانه نور جانب عرش علا رود
    کن درد خود دوا بشفا خانه ی حسین
    باید که دردمند بدارالشفا رود


  • زد شرر بر قلب خونين تو، در دشت بلا
    داغ مرگ اکبر گلگون قبايت، يا حسين
    جان فدا کردى به راه مکتب آزادگى
    جان هر آزاده اى گردد، فدايت يا حسين


  • صد نوا خيزد ز ناى نينوايت، يا حسين
    نغمه هاى عشق باشد در نوايت، يا حسين
    ميزند آتش، به قلب دوستانت دم به دم
    داستان جانگداز کربلايت، يا حسين 


  • در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است
    جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است
    با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان
    طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است


  • به نال ای دل که دیگر ماتم آمد
    بگری ای دیده ایام غم آمد
    گل غم سرزد از باغ مصیبت
    جهان را تازه شد داغ مصیبت
    جهان گردید از ماتم دگرگون
    لباس تعزیت پوشیده گردون
    ز باغ غصه کوه از پا فتاده
    زمین را لرزه بر اعضا فتاده 


  • شرمنده شد بهار ، ز گلزار کربلا
    بلبل کند نوا که خزانِ محرم است
    ما عاشقانِ لاله ي سرخِ پيمبريم
    کز عطر او بهشتِ خداوند ، خرم است 


  • در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود
    از اشک، سرانگشت نگاهم تَر بود
    چيزي که به من توان زاري مي‌داد
    قنداقة خونـين عــلي‌اصغــر بــود  


  • هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
    با سرورِ آفتاب بیعت کردند
    رفتند و به دریای ابد پیوستند
    چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند 


  • ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم
    سرمست زشور جام عاشوراییم
    گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)
    اکنون به طفیل عشق او دریاییم


  • در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)
    تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)
    بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است
    درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)


  • هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود
    هم سجده بی سلاح او خونین بود
    افسوس که چند ساعتی بعد نماز
    پیشانی ذوالجناح او خونین بود


  • آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)
    از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)
    از بهر سرودن یکی قطعة سرخ
    هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)  


  • الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
    هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
    یعنی که تأملی کنید ای یاران !
    آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟ 


  • همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
    در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)
    در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
    دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)


  • یک قافله غم ، زکربلا آوردم
    صد شور و نوا ، زنینوا آوردم
    بر روشنی تیره دلان کوفه
    یک ماه ، به روی نیزه‌ها آوردم


  • ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید
    در محضر عشق دوست ، افتاده شوید
    از خون حسین بشنوید این پیغام
    در طول زمان همیشه آزاده شوید


  • مه بارقه‌ای است در شبستان حسین (ع)
    شب ، حادثه‌ای ز درد پنهان حسین (ع)
    هر صبح ، ز دامن افق ، خون آلود
    خورشید بر آید از گریبان حسین (ع)


  • باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید
    حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید
    وعده‏گاه وصل جانان، قبله‏گاه اهل دل
    کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید 


  • آیینه شدند و تابناک افتادند
    مانند سپیده، سینه‏چاک افتادند
    در پیش نگاه مهربان خورشید
    هفتادودو آسمان به خاک افتادند 


  • ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین
    وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین
    هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است
    هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین 


  • خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
    راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)
    ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
    از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع) 


  • گر بر ستم قرون برآشفت حسین
    بیداری ما خواست به خون خفت حسین
    آن‏جا که زمان محرم اسرار نبود
    با لهجه خون سِرّ گلو گفت حسین


  • عالم همه خاک کربلا بایدمان
    پیوسته به لب خداخدا بایدمان
    تا پاک شود زمین ز ابنای یزید
    همواره حسین مقتدا بایدمان


  • روز جان‏بازی یاران حسین است امروز
    کربلا عرصه میدان حسین است امروز
    آسمان محو تماشای فداکاری اوست
    ما سوا واله و حیران حسین است امروز 


  • باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
    این چه شوری است که از یاد تو برپاست حسین؟
    این چه رازی است که صد شعله فرو مرد و هنوز
    روشن از داغ تو ظلمت‏کده ماست حسین؟
    تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
    حیرتم کُشت، بگو این چه معماست حسین؟


  • آن روز غریبانه و تنها جان داد
    پرورده آسمان، به صحرا جان داد
    اسرار شگفت عشق، معنا می‏شد
    وقتی که عطش کنار دریا جان داد 


  • ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین
    پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
    هر طرف پرپر گلی از شاخه‏ای افتاده بود
    و اندر آن گلشن، خزانِ لاله‏ها بود و حسین 


  • آن روز ز دشت کربلا خون بارید
    از ابر سیاه نینوا خون بارید
    آن لحظه که شد شهید فرزند رسول
    از زخم دل ستاره‏ها خون بارید


  • آن جانِ ز جسمْ رسته، قرآن می‏خواند
    با نایِ ز هم گسسته، قرآن می‏خواند
    در طشت طلا به بزم شب‏اندیشان
    خورشیدِ به خون نشسته قرآن می‏خواند 


  • آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید
    خورشیدترین حادثه‏ها در تو درخشید
    بر دوست همان روز که با حنجره خون
    گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید


  • ای نماز عشق را تکبیر سرخ
    آیت تطهیر را تفسیر سرخ
    ای شکوه آفرینش، ای یقین
    آبروی مکتب، ای سالار دین
    ای امام لاله‏های نینوا
    آفتابِ غرقِ خون در کربلا 


  • ای حضور آسمان در جان خاک
    یا حسین بن علی روحی فداک
    موج‏ها هرچه تلاطم می‏کنند
    پیش پایت خویش را گم می‏کنند  


  • آب و عطش آن اراده را نرم نکرد
    جز یاد خدا دل تو را گرم نکرد
    دستی که نشست در کمین دستت
    اللّه اللّه از خدا شرم نکرد


  • ای تشنه لبی، که آب شرمنده توست
    تا صبح جزا سحاب شرمنده توست
    در اوج عطش گذشتی از آب فرات
    و اللّه که انتخاب شرمنده توست


  • عاشورا ، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت حسین بن علی (ع) می گردد و همه حتی غیر شیعه ، در مقابل عظمت روح ان ازاد مردان تعظیم می کنند.


  • هدفِ معمار عاشورا، حضرت حسین بن علی علیه السلام ، این است که انسان را با عبور دادن از واقعیّت عاشورا به حقیقت عاشورا برساند.


  • محرم و عاشورا همیشه زنده است چون خون و حماسه در رگ های غیرتمندان الهی همواره جوشان است. 


  • باز محرم رسيد، ماه عزای حسين
    سينه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسين
    کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
    تا که بگيرم صفا، من ز صفای حسين 


  • عالم همه محو گل رخسار حسین است
    ذرات جهان درعجب از کار حسین است
    دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش
    یعنی که خدای تو عزادار حسین است


  • عطري که از حوالي پرچم وزيده است
    ما را به سمت مجلس آقا کشيده است
    از صحن هر حسينيه تا صحن کربلا
    صد کوچه بازکنيد محرم رسيده است 


  • بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
    خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز
    در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
    از رونق دشت کربلا مانده هنوز


  • همواره تجّسم قیام است حسین
    در سینة عاشقان ، پیام است حسین
    در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
    دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین 


  • اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین
    مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین
    هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو
    از بس که سوختم جگرم آب شد حسین 


  • کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
    از تو و طفلان تو یاری کنیم
    کاش ما هم کربلایی می شدیم
    در رکاب تو فدایی می شدیم 


  • قیامت بی حسین غوغا ندارد
    شفاعت بی حسین معنا ندارد
    حسینی باش که در محشر نگویند
    چرا پرونده ات امضاء ندارد 


  • در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
    در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند
    هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین
    ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند 


  • با آب طلا نام حسین قاب کنید
    با نام حسین یادی از آب کنید
    خواهید مه سربلند و جاوید شوید
    تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
    فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد 


  • پرسیدم ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟
    آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است
    گفتم: که چیست محرم؟
    باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است 


  • آبروی حسین به کهکشان می ارزد
    یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
    گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست
    گفتا که حسین بیش از آن می ارزد


  • محرم آمد و ماه عزا شد
    مه جانبازی خون خدا شد
    جوانمردان عالم را بگویید
    دوباره شور عاشوار به پا شد


  • ادامه نوشته

    ملاقات آية الله سيبويه با آقا امام زمان عليه السلام

    aghava farzand fazel

    مرحوم حضرت آية الله ميرزا احمد سيبويه ( قدس الله نفسه الزكيه )

    و گل پرپر شده فاضل ارجمند آقا محسن سيبويه ( رحمة الله عليه )

    ملاقات آية الله سيبويه با آقا امام زمان عليه السلام

    روزهای زيادی با حاج آقای سيبويه گذرانديم ، روزهای خوب و شيرينی بود ، اما يک روز يک اتفاق عجيبی رخ داد !

    صبح آن روز حاج آقای سيبويه خيلی سراسيمه بود! اصلا حال عجيبی داشت ، بعضی ها فکر کردند نکند اتفاق بدی افتاده باشد بعضی ها هم برعکس فکر می کردند خبر خوشی به آقا داده اند! نمی شد احتمال درستی داد .

    بالاخره صبرمان به سر آمد سراغ مدير مدرسه علميه که با حاج آقاي سيبويه رابطه ی نزديکی داشت رفتيم .

    حاج آقا! خيلی نگران ‌حضرت آية الله سيبويه هستيم ، اگر اتفاق بدی  افتاده که اينقدر روحيه ايشان تغيير کرده بما هم خبر دهيد!

           هنوز صحبتهاي ما تمام نشده بود که اشک در چشمان حاج آقا ش مدير مدرسه جمع شد وقتي حال حاج آقا ش را ديديم اضطراب ما هم بيشتر شد ، نمی دانستم چكار كنيم كه بعد از چند لحظه سكوت بعد لبخندی زد و گفت:

    آية الله سيبويه ديشب خوابی ديده اند که حضرت آية الله صديقين (زيد عزه) تعبير كرده اند ، تعبيرش اين است چند روز ديگر شخصی که حاج آقای سيبويه ايشان را نمی شناسد ، از دبی تلفن می کند و آقا را دعوت می کند همراه آنها به حج برود و حاج آقای سيبويه در عرفات خدمت آقا و سيدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) مي رسد!

           اشک در چشمان ما جمع شده بود ، نمی توانستم جلو گريه ی خود را بگيرم ، ولی هنوز هيچ اتفاقی نيفتاده بود روزها به کندی می گذشت و ما منتظر يک تلفن ناشناس بوديم و حضرت آية الله سيبويه که خبر نداشت ما هم خبردار شده ايم از ما منتظرتر!

               يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور

                                                        کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

           بلاخره آن روز فرا رسيد و شخصی از دبی با مرحوم آية الله میرزا احمد سيبويه تماس گرفتند و ايشان را به مکه دعوت کرد. شخصی كه حتی او را نمی شناخت! حضرت آية الله سيبويه می رفت و ما مانديم او می رفت و ما گريه می کرديم او می رفت و ما حسرت می خورديم او می رفت و ما را پشت درهای بسته جا گذاشت.

    گاهی پيش خودمان می گفتيم:

    يکی درد و يکی درمان پسندد                   يکی وصل و يکی هجران پسندد

    من از درد و درمان و وصل و هجران             پسندم آنچه را جانان پسندد

    زمان آرام آرام می گذشت …

    من و لحظه شماری هاي من!

    در حال انتظار بازگشت او بوديم ، منتظر خبری از گيسوان يار و چشم به راه وصال هم نفس يار!

    و آن روز که برگشت او شاد بود ، ولي چيزی از شاديش نمي گفت. هيچ کس جرات نمی کرد از او سئوال کند ولی گاهی که اسم آقا امام زمان (عج) در بحث های بعد از سفر مکه پیش می آمد حضرت آية الله سيبويه (ره) امانش بريده می شد و زار  زار اشک فراق می ريخت.

    شايد پيش خودش به ما می گفت:

    تو مو می بيني و من پيچش مو                  تو ابرو من اشارتهای ابرو

          من که ديگر کاسه صبرم لبريز شده بود سراغ يکی از علماء که خيلی رابطه ی نزديک و صميمی با آية الله سيبويه داشت رفتم و با اسرار زياد ، قضيه ملاقات حضرت آية الله سيبويه با آقا امام زمان (عج) را برايم اين چنين نقل کردند که :

          حاج آقای سيبويه با اشك نقل كردند در عرفات خدمت آقا و سيدمان حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) رسيدم و يک ساعت در محضر آقا بودم و دست آقا امام زمان علیه السلام را مي بوسند و آقا هم پيشانی ايشان را می بوسند و حرفهایی که هيچ کسی هنوز خبر ندارد به همديگر می زنند .

    برغم مدعيانی که منع عشق کنند            جمال چهره تو حجت موجه ماست

    قبر مبارک مرحوم آية الله ميرزا احمد سيبويه ( قدس الله نفسه الزکیه ) در حرم حضرت معصومه (س) کنار قبر شهيد مفتح می باشد ، براي شادی روحش صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    نويسنده : حاج آقای داودی

    سیری در زندگی عالم وارسته مرحوم حضرت آیة الله آمیرزا احمد سیبویه قدس الله نفسه الزکیه

    مرحوم حضرت آیة الله حاج میرزا احمد سیبویه در عالم مکاشفه پدرش را می‌بیند که در حرم امام حسین (علیه السلام) شفای او را از امام خواست؛ امام فرمود: «ما شفای فرزندت را از خداوند گرفتیم» بعد از این واقعه ، مرحوم حضرت آیة الله حاج میرزا احمد سیبویه خود را آزاد شده ی امام حسین (علیه السلام) می‌دانست.

    به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در ۲۰ ربیع‌الثانی ۱۳۳۷ قمری در کربلا به دنیا آمد و در خانه‌ای پر از نور علم و حدیث و معنویت تربیت یافت. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه از علمای کربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی که از مجتهدین و علما مبارز کربلا بود، آموخت.

    وی در سال ۱۴۰۰ قمری برابر با ۱۳۵۹ شمسی از طرف دولت بعث عراق تسفیر و به ایران رانده شد؛ پس از ورود به تهران به اقامه جماعت، ترویج دین، تبلیغ احکام و ذکر مصائب خاندان رسالت به خصوص سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله ‌الحسین (ع) مشغول بود و مخلصانه این وظیفه را ایفا کرد. از این رو اثر عمیقی در مستمعین و شنوندگان خود می‌گذاشت.

    هوای نفس انسان را به اسفل سافلین می‌برد

    مهدی صادق ‌نژاد، یکی از بستگان نزدیک مرحوم سیبویه در بیان خاطراتی از آن مرحوم در گفت ‌ و‌ گو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: مرحوم سیبویه بسیار مراقب بود که دل کسی را نشکند؛ چنانچه میان بچه‌ها اختلافی پیش می‌آمد با درایت و بدون اینکه طرف شخص خاصی را بگیرد، در حل اختلاف کمک می‌کرد، صبور بود و به مردم بسیار احترام می‌گذاشت و ساعات‌ها به گفت‌ و گو با آنها می‌پرداخت.

     

    وی در ادامه بیان کرد: مرحوم سیبویه به هیچ عنوان از هیچ یک از جناح‌های سیاسی حمایت نمی‌کرد و کاملاً بی‌طرف بود و با همه با هر سلیقه سیاسی که داشتند، رابطه حسنه برقرار می‌کردند و ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشت.

    صادق‌ نژاد افزود: مرحوم سیبویه معتقد بود، هوای نفس انسان را به اسفل سافلین می‌برد و چنانچه هر انسانی در راه رسیدن به اهداف خود به یک هدف الهی بنگرد، دچار چالش نمی‌شود. شاید افراد دارای اعتقادات مختلفی در رسیدن به یک هدف الهی باشند، ولی مهم‌ این است که هدفشان یکی است.

    وی ادامه داد: هنگامی که ما نوجوان بودیم و وظیفه داشتیم هر روز صبح برخی از کارهای منزل از جمله خرید نان را انجام دهیم، مرحوم سیبویه ما را از خواب بیدار نمی‌کرد و با وجود اینکه حدود ۷۰ سال سن داشتند، بعد از نماز صبح خودشان برای خرید نان از منزل خارج می‌شدند.


    این فامیل و هم ‌خانه مرحوم سیبویه اظهار داشت: مرحوم سیبویه در بسیاری از کارهای منزل کمک می‌کردند و اگر از ایشان می‌خواستیم که به خود زحمت ندهند و این کار را به خانم‌ها واگذار کنند، در پاسخ می‌گفتند که وقتی روی منبر از مردم می‌خواهم در کارهای منزل به خانم‌های خود کمک کنند، چنانچه خود عمل نکنم، عالم بی‌‌عمل می‌شوم.

    میرزا احمد سیبویه خود را آزاد شده امام حسین (ع) می‌دانست

    صادق‌ نژاد بیان کرد: پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند. مرحوم سیبویه ۲۰ روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود، متوجه فوت آنها می‌شود.


    وی گفت: بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه (ره) بهبود یافت، گفت «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (ع) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (ع) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (ع) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (ع) را به مادرش حضرت زهرا (س) قسم می‌دهد و می‌گوید: اگر شما بخواهید، می‌شود.


    وی ادامه داد: مرحوم سیبویه گفت، امام حسین (ع) به داخل حرم رفتند و بعد از مدتی بیرون آمدند و خطاب به پدرم فرمودند: «ما شفای پسر شما را از خدا گرفتیم.» بعد از این واقعه مرحوم سیبویه بارها می‌گفتند که من آزاد شده امام حسین (ع) هستم.

    عمری بندگی مرحوم سیبویه را به یقین رسانده بود

    مهدی صادق ‌نژاد ( برادر خانم پسر آیه الله میرزا احمد سیبویه ) گفت: حدود ۷ سال پیش، دهه آخر صفر مراسم روضه داشتیم و برای برپایی روضه پول کافی در اختیار نداشتیم، زیرا بیشتر درآمد، خرج رفع مشکلات افراد نیازمندی که مرتباً در منزل مرحوم سیبویه رفت و آمد داشتند، شده بود.

    وی افزود: در پی فراهم کردن هزینه روضه بودیم که مرحوم سیبویه از من خواست تا همراهش به حرم حضرت معصومه (س) بروم. وقتی که به حرم رسیدیم، مردم با اشتیاق به سمت وی آمدند و ایشان نیز چند ساعتی را به صحبت با آنان پرداخت.

    صادق‌نژاد ادامه داد: بعد از اینکه صحبت مرحوم سیبویه با مردم تمام شد، سوار ماشین شدیم و راهی منزل یکی از بستگان بودیم که مرحوم سیبویه گفت: «گرفتم»؛ هرچه اصرار کردم که چه چیزی را گرفتید، ایشان در پاسخ می‌گفت: «به تهران که برسیم می‌گویم که چه چیز را گرفتم».

    وی بیان کرد: در تهران مرحوم سیبویه مریدی داشت به نان آقای «دبیرچی» که راننده تاکسی بود. بعد از نماز ظهر و عصر ایشان به همراه فردی ناشناس به دیدن مرحوم سیبویه آمد و پاکتی که حاوی پول بود را به میرزا احمد داد.

    صادق‌ نژاد اظهار داشت: دبیرچی وقتی از شهریار به سمت تهران می‌آمد، شخصی را سوار می‌کند؛ در راه شخص ناشناس به دبیرچی می‌گوید که مبلغی را برای مراسم امام حسین (ع) نذر کرده است و از دبیرچی می‌خواهد چنانچه کسی را می‌شناسد که مراسم روضه امام حسین (ع) را برپا می‌کند به او معرفی کند تا پول را در اختیارش قرار دهد.

    وی بیان کرد: دبیرچی مرید علمای دیگری نیز بود، اما در آن لحظه مرحوم سیبویه به ذهنش می‌رسد و ایشان را به فرد ناشناس معرفی می‌کند، بعد از آن ماجرا چند بار از آقای دبیرچی سراغ آن مرد ناشناس را گرفتم که آقای دبیرچی می‌گفت، «بعد از آن ماجرا دیگر آن مرد را ندیدم».

    صادق‌ نژاد افزود: اینها خاطره و داستان نیست، بلکه واقعیت‌هایی است که مرحوم سیبویه با عمری بندگی به آنها رسیده و از این قبیل موارد در زندگی مرحوم سیبویه زیاد بود.

    مرحوم سیبویه احترام به افراد مسن را راهی برای پیشرفت در مسیر الی‌الله می‌دانست

    وی اظهار داشت: مرحوم سیبویه زمانی که مراسم روضه امام حسین (ع) را برپا می‌کرد از روضه‌خوان‌های مسن دعوت می‌کرد تا در مجالس، روضه‌خوانی کنند و به ازای یک شب، مبلغ ۱۰ شب را به آنها پرداخت می‌کرد.

    صادق‌ نژاد ادامه داد: این افراد به دلیل بالا بودن سنشان به مجالس زیادی دعوت نمی‌شوند از این رو به خاطر اینکه آنها نیز از پس مخارج زندگی برآیند و ارزش کارشان به دلیل کهولت سن پایین نیاید، مرحوم سیبویه از آنها دعوت می‌کرد تا در مجالسی که برپا می‌کرد، روضه بخوانند.

    وی افزود: یکی از دلایل مرحوم سیبویه برای دعوت از روضه‌خوان‌های مسن در مجالسش این بود که ایشان بزرگ‌ترها را مایه برکت مجلس می‌دانست و معتقد بود که نباید تجربیات آنها زیر سؤال رود؛ مرحوم سیبویه معتقد بود این افراد عمری برای امام حسین (ع) روضه خوانده و از اهل‌بیت (ع) احترام کسب کرده‌اند، از این رو احترام به دیگران به خصوص افراد مسن را با هدف پیشرفت روحیات الهی سفارش می‌کرد.

    شیطان را در خود له کرده‌ام

    صادق ‌نژاد اظهار داشت: روزی فردی پشت سر مرحوم سیبویه غیبت می‌کند که توسط یکی از طلبه‌ها به گوش مرحوم سیبویه می‌رسد. شبی در مجلسی که در ماه رمضان برپا شده بود، مرحوم سیبویه و آن شخص نیز حضور داشتند. مرحوم سیبویه طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیفتاده است، حتی زمانی که مجلس به پایان رسید، مرحوم سیبویه کفش‌های آن شخص را جلوی پاهایش جفت کرد.


    وی ادامه داد: وقتی که با اعتراض من رو به رو شد، گفت: «من شیطان را در خود له کردم که مبادا در درون من نسبت به ایشان ذره‌ای کدورت پیش آید».
    صادق‌ نژاد بیان کرد: زندگی با مرحوم سیبویه برای من سراسر درس بود، اما بزرگ‌ترین درسی که از مرحوم سیبویه گرفتم، این است که در همه‌ کارها خدا را در نظر بگیرم تا دچار درگیری درونی نشوم و نسبت به مردم تواضع داشته باشم.

    مرحوم سیبویه برای سادات احترام خاصی قائل بود

    سید مهدی حائری ‌زاده، یکی از شاگردان مرحوم سیبویه نیز در خصوص ویژگی‌های آن مرحوم اظهار داشت: میرزا احمد سحرخیز و بسیار اهل مناجات بود. معمولاً چند ساعت قبل از اذان صبح بیدار می‌شد و به مناجات در شب می‌پرداخت.

    وی افزود: از ویژگی‌های برجسته مرحوم سیبویه، احترام بی‌نظیری بود که نسبت به سادات داشت. هرگاه در منبر می‌نشست و سیدی وارد مجلس می‌شد از منبر پایین می‌آمد و دست سید را می‌بوسید و مجدداً بر منبر می‌نشست.

    این شاگرد مرحوم سیبویه بیان کرد: احترام ایشان به سادات تا جایی بود که هرگاه سیدی را ملاقات می‌کرد، به احترامش تمام قد می‌ایستاد و دست ایشان را می‌بوسید و برای او ذکر صلوات می‌داد.

    وی گفت: از مرحوم سیبویه شنیده‌ام که هر چه خداوند به ایشان داده از برکت احترامی است که نسبت به سادات داشت؛ به طوری که تا به آن سن که نزدیک ۹۰ سال داشت، سوزن را نخ می‌کرد، بدون اینکه احتیاجی به عینک داشته باشد.

    آقای حائری اظهار داشت: مرحوم سیبویه گاهی به منزل ما می‌آمد و در حیاط کنار باغچه می‌نشست و می‌فرمود «آمده‌ام که احترام سادات را بجا آورم و در محضر حضرت زهرا (س) بگویم که فرزندانش را دوست دارم». همچنین مرحوم سیبویه گاهی به محضر مقام معظم رهبری می‌رفت و در مجالس خصوصی برای ایشان روضه می‌خواند.

    آقای حائری با اشاره به دیگر خصوصیات مرحوم سیبویه عنوان ‌کرد: ایشان بسیار انسان منزه و پاکی بود و هر شب بعد از نماز خود را مقید می‌دانست که حدود ۲۰ دقیقه‌ای در مسجد برای مردم صحبت کند و معمولاً ذکر توسل به سید‌الشهدا (ع) را داشتند.

    وی اظهار داشت: یک روز به اتفاق چند نفر از دوستان خدمت حاج میرزا احمد سیبویه رسیدیم. در آنجا از ایشان سؤال کردیم که از بین روضه‌هایی که خوانده می‌شود، کدام را بیشتر دوست دارید؟ ایشان در پاسخ فرمودند «نسبت به روضه حضرت زینب (س) و حضرت عباس (ع) بسیار ارادت دارم».

    آقای حائری بیان ‌کرد: مرحوم سیبویه بسیار متواضع و فروتن بود و از هر گونه تکبر دوری می‌کرد، تواضع و اخلاص ایشان بی‌نهایت بود و چنانچه پولی به دستش می‌رسید که باید در بین فقرا تقسیم می‌کرد، ۲۴ ساعت نمی‌گذشت که پول را به دست نیازمند می‌رساند.

    وی تصریح کرد: بعد از فوت ایشان، یک شب مرحوم سیبویه را در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم «کجا هستید؟» و ایشان جواب دادند «جایگاهی برای من در اینجا درست کرده‌اند که صبح تا شب در محضر اهل‌بیت (ع) همچنان وظیفه نوکری خود را انجام می‌دهم».

    این شاگرد مرحوم سیبویه ادامه داد: قبر مبارک حضرت آیت‌الله میرزا احمد سیبویه (ره) در حرم حضرت معصومه (س) کنار قبر شهید مفتح است و هر هفته متوسلین به حضرت عباس (ع) در آنجا مجلس روضه برپا می‌کنند

    صبح بی‌تو

    صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد 
    بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد 
    بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی 
    عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد 
    جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما 
    خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد 
    خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد 
    عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد 
    روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم 
    ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد 
    در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری 
    آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد 
    ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید 
    آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد