صابر خراسانی شاعر معاصر کشور در وبلاگ پنجره فولاد آورده است:

      وقت شرعی


با تیغ نظر سینه سپر آمده بودی

دنبال سر چند نفر آمده بودی

روبند نیانداخته لشکر سپر انداخت

تو در جمل انگار جگر آمده بودی

در جنگ علی دست به  شمشیر نمی‌برد

وقتی که تو همراه پدر آمده بودی

فرصت نشد اصحاب کنار تو بجنگند

تو یک تنه آنقدر قدر آمده بودی

که حس من این است لبی تشنه نمی‌ماند

در کرببلا هم تو اگر آمده بودی

من معتقدم کرببلا جای تـو خالی ست

جای حرم و گنبد زیبای تو خالی‌ست

***

رد پای فرشته‌ها روی

جانماز سحر شکوفا شد

همه دلتنگ این هوا بودند

غنچه سبز ربنا وا شد

چاووشی می‌رسد ز ماذنه‌ها

وقت شرعی روسیاهان است

برسد هر‌کسی که جا‌مانده

نوبت بخشش گناهان است

تا سر سفره بیـشتر باشی

از دگر سفره‌ها نظر بردار

رمضان ماه رحمت الله است

شبنمی از گل سحر بـردار

دیده‌ات را ببند و پر وا کن

وقت احسان به دست خالی‌هاست

گله از پـر شکستگی تا کی

عرش حق در همین حوالی‌هاست

در همین لحظه‌های نورانی

باری از دوش یکنفر بردار

روزه‌داری فقط نخوردن نیست

چون علی کیسه سحر بردار