خانه محل اقامت امام خميني (ره ) در شهر بورساي تركيه
خانه محل اقامت امام خميني (ره ) در شهر بورساي تركيهامام خمینی (ره) در طول یازده ماه اقامت خودشان در بورسا در محله ای به نام چکیرکه (çekirge) زندگی می کرده اند .
ساعت 5:15 دقیقه ی بامداد 13 آبان 1343 فرودگاه مهرآباد پذیرای میهمانی بزرگ بود که هجرتی چندین ساله را آغاز می کرد.امام خمینی که توسط مامورین شهربانی قم و مامورین اعزامی ساواک دستگیر شده بود، بدون وقفه به این فرودگاه انتقال و از آنجا به آنکارا و اندکی بعد به بورسای ترکیه تبعید شدند .
بورسا برای آن انتخاب شد که شهری ناشناخته برای ایرانیان است و این شهر امکان ارتباط امام را با دیگر اقشار مردم نمی داد. به این ترتیب اقامت اجباری ایشان در ترکیه یازده ماه به طول انجامید.شهر بورسا، در حقیقت مرکز استانی به همین نام است که در مرکز ترکیه قرار گرفته و در فاصله 70 کیلومتری جنوب غربی استانبول در ساحل دریای مرمره قرار دارد.
لقب سبز بورسا برخی از نمادهای شهر رانیز متاثر کرده است.چنان که مشهور ترین مسجد این شهر یشیل جامع مسجد سبز نام دارد .
امام خمینی (ره) در طول یازده ماه اقامت خودشان در بورسا در محله ای به نام چکیرکه (çekirge) زندگی می کرده اند . مسجدی که در این منطقه واقع شده است مسجد و مدرسه خداوندگار در بورسا می باشد . حضرت امام (ره) در زمان اقامت خودشان در بورسا هر سه وعده نماز خودشان را در این مسجد بجا آورده اند .ساخت این مسجد در سال 1363 توسط سلطان مراد اول Sultan Murad I آغاز شد.طبق بعضی از مدارک تاریخی، ساخت مسجد 19 سال بطول انجامیده است . بنای این مسجد در دو طبقه احداث شده است. طبقه همکف آن مسجد است و در طبقه فوقانی آن مدرسه ای با شانزده کلاس واقع شده است. از نظر ویژگی های ساختاری درب ورودی ، مسجد خداوندگار Hudavendigar متمایز از دیگر مساجد دوران اولیه عثمانی در بورسا است.






==================
خانم فاطمه طباطبایی ، همسر مرحوم سید احمد آقا خمینی در خاطره ای جالب نقل می کند: روزی امام در خاطرات خود برای من نقل کردند که: وقتی به شهر بورسا منتقل شدم اتاقی در اختیار من گذاشتند. همه اوقات من در آنجا سپری می شد . حتی آنجا ماموری به نام حسن بیگ(حسن هژبری) برایم گذاشتند. در آن اتاق قدم می زدم و اجازه خروج از آنجا را نداشتم و تنها حسن بیگ همدم و هم صحبت من بود. او آدم شوخی بود و تلاش می کرد در آنجا به من بد نگذرد. گاهی از شهرهای ترکیه برایم تعریف می کرد. گاهی لطیفه می گفت تا مرا بخنداند. حتی زحمت آشپزی را هم می کشید . روزی در همان اتاق(خانه ای در بورسا) نشسته بودم که ناگهان در باز شد و مصطفی وارد شد . ابتدا خوشحال شدم اما ناگهان فکر کردم نکند او درخواست دیدار مرا کرده و برای این امر به افراد دولتی رجوع کرده است . از او پرسیدم آیا خودت آمدی یا ترا فرستادند؟ گفت مرا هم تبعید کردند. در حین بیان خاطره من صحبتهای امام را قطع کردم و با تعجب پرسیدم : اگر او با میل خودش آمده بود چه می کردید؟ گفتند: همان وقت او را برمی گرداندم. پرسیدم با اینکه در آن اتاق تنها بودید و هیچ کس را نداشتید ؟ گفتند: بله. شاید او را توبیخ می کردم که چرا تقاضای این دیدار را کرده است. امام ادامه دادند: مصطفی وارد اتاق شد . به محض ورود پرده ها را کنار کشید و پنجره ها را باز کرد و من چشم انداز زیبای بیرون شهر را دیدم. مدتی پس از آمدن مصطفی اجازه خروج از خانه را به ما دادند اما ما را از پوشیدن قبا و عبا منع کرده بودند، ازاین رو حسن بیگ پالتویی برای من خرید. گاهی به شهر می رفتیم. پس از آن بود که در شهر بورسا گشتیم؛ آنجا شهر قشنگی بود در حیاط خانه هم درخت انجیری بود که انجیر های درشت وشیرینی داشت. من در سال 1389 در حال تدوین کتاب خاطراتم به بورسا رفتم در آنجا آقای واحدی امام جماعت مسجد بورسا توضیحاتی داد. شهر بورسا در زمان عثمانیان پایتخت ترکیه بود. او گفت: امام در محله "چکیز کله" (ملخ) زندگی می کرد. آقای واحدی از سالمندانی که هنگام تبعید امام به ترکیه آنجا حضور داشت. شنیده بود که امام نماز خود را در مسجدی به نام «خداوندگار» نزدیک محل اقامتشان به جای می آوردند. گاهی نیز ایشان را در حال نوشتن در زیر درختی در جلوی خانه ، می دیدند. البته بافت قدیمی محله اکنون تغییر کرده و تنها یک درخت کهنسال از آن روزگار برجای مانده بود.
منبع: